شعری زیبا در قالب چهار پاره از استاد احد ده بزرگی در مباهله

 
شعر از مه و مهر شب شکن باید گفت    از فاطمه و ابالحسن باید گفت
تا خاطره ی مباهله گم نشود    پیوسته سخن سخن سخن باید گفت
آیات چو آفتاب از خاور نور    نازل شده بر سینه ی پیغمبر نور
ابناء و نساء و انفس اقدس حق    یعنی حسنین و علی و کوثر نور
آن پنج وجود صاحب عصمت حق    یعنی همه عصاره ی خلقت حق
کردند فنا بنای اسقف بازی    با هیمنه ی شگفت و با هیبت حق
مهری که به شأنش امد از حق لولاک    روشن شده از جلوه ی رویش افلاک
با یک زن و یک مرد و دو کودک آمد    تا ریشه ی تثلیث برآرد از خاک

خبری داغ در مدینه رسید                  مردم از یکدگر بپرسیدند

چه شده؟ وضع شهر عادی نیست         حرفهای عجیب بشنیدند

کاروانی بیامد از نجران                    از بزرگان شهر و از اعیان

شصت تن با لباس زرافشان                با صلیبی زگردن آویزان

برسر اما کلاه گوهر بافت                  با جلال و شکوه و با جبروت

صفحه1 از2

تارنمای اختصاصی موضوع مباهله
بنیاد پژوهشی ترویجی مباهله (در شرف تأسیس)
تمامی حقوق برای مؤلفین و دست اندرکاران محفوظ است.
استفاده از محتوای تارنما، با ذکر منبع بلامانع است.